|
روزگار جواني
|

سلام ای غروب غریبانه ی من
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای همه لحظه های جدایی
من رفتم و تو موندی با یه دنیا خاطره راست میگفتن دنیا دو روز ارزش نداره
حالا دیگه من مردم و تو باید زیره تابوتم بری
شبهای جمعه یادی از ما کنی و از یادم نری

ای کاش گل بودی و من از باغ می چیدمت
یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت
ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان
هر وقت بارون می گرفت از دور می بوسیدمت...

به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي. به نوجواني گفتند عشق چي ست؟ گفت: رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت. به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد و سخت گريست

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم






هنگام رفتنت گفتی:
چون مرا دوست داری می روی
گفتی:بعد من٬کسی دیگر ی را دوست نخواهی داشت٬
گفتی:بعد آز من اشک مهمان همیشگی گونه هایت خوا هد بود٬
گفتی از فراغ من خواهی مرد٬
گفتی:بعد از من هیچ گاه نمی خندی
امروزتو را دیدم ٬که با یارت٬اما
برسادگی من میخندی!!!
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

گويند كه عاشق شده ام
خود نميدانم
شايد..!
حس عجيبي وجودم را فرا گرفته
تنهاي را دوست دارم
ولي...!
با تو بودن را مي پرستم
طعم تلخ دوري برايم آشناست
آري...!
عاشقم...!
زماني معني ي عشق برايم خنده بود
اما اينك...!
غم برايم زندگيست
ميخواهمت
براي هميشه
با من بمان
تا ابد.
شعر و عکس از حامدdoki
این روزا شاعرم شدیم!!!!!!!!!!!!

چند روزی است که دیگر در ایوان حیاط مان صدای پرنده ای
که هر روز از احوال عشقم خبر می آورد را نمی شنوم
چند روزی است که دیگر هیچ صدایی نمی شنوم
حتی صدای خودم را که از دل تنگی سخت در عذاب است .
برای با او بودن باید دوری ها را تحمل کرد
آخه تا کی باید همه چیز رو تحمل کرد
تا یه روزی درست بشه اون روز کیه پس چرا نمیاد
لعنت به این زندگی که آدما رو عاشق می کنه
بعد میزاره میره انگار نه انگار
که ما عشقی داشتیم.

روي تو را بوسه داده ايم، چه بسيار
خاك تو را بوسه مي دهيم، دگر بار
ما همگي " سوي سرنوشت" روانيم
زود رسيدي! برو، "خدا نگهدار"

حرف دل یه کسی که...

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که
ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن
و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره
زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت گفت :بياييد بازي کنيمٍ ،مثل قايم باشک
!ديوانگي فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
!چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند
.ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه
!همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند
.نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد
............ بقیه در ادامه مطلب
از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوتم را از اوراق سفید آموختم
آیا سکوت روشنترین واژه ها نیست؟
همیشه در خلوت مرگ را مجسم دیدم
ایا مرگ خونسردترین واژه ها نیست
تا چشم گشودم از چشم زندگی افتادم
شبی شاید امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست
نام خونسرد عشقم را بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت
و همزمان پایین اخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت


















امشب در فراخناي خيال از كوچه ي تنگ خاطرات خويش بيرون آمده ام تا بر سر كويت جان بيفشانم و اگر از چشمان سياهت شرم نداشتم تا ابد عاشقانه در تو بنگرم. اي عصاره ي زيبايي هاي آفرينش،بگذر تا لبهايت بوسه گاه واژه هاي مهرباني باشد و كلام گرمت هستي ام را به آتش بكشاند...



















گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود














با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،
ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود.
ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید.
من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود
من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''
تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!''
من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!


از دوست داشتن
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
لحظه اي با من باش

چه زیباست برای تو زیستن
در کنار تو ماندن و صدای تو را
از اعماق وجود شنیدن
منتظرم و آسمان ابری ام را آفتابی کند ابر ها را دوست دارم اما نه این چنین سخت دلم گرفته از این همه سیاهی محتاجم محتاج نور روشنی آفتاب منتظرم ...

منتظر خورشیدی که بیاید

داستان هاي جالب فارسي براي دانلود
| نام داستان | نويسنده | فرمت | توضيحات |
| فريدون سه پسر داشت | عباس معروفي | جديد ترين رمان اين نويسنده که در ايران اجازه چاپ نيافت | |
| گدا | غلام حسين ساعدي | HTM | داستان کوتاه |
| مجموعه داستان هاي کوتاه صادق هدايت | صادق هدايت | جموعه داستان هاي نويسنده در سايت سخن | |
| زن زيادي | جلال آل احمد | text | کتاب کامل |
| ماهي سياه کوچولو | صمد بهرنگي | HTM | داستان کوتاه |
| يک شاخه شب بو | عباس صحراي | HTM | مجموعه دوازده داستان کوتاه |
| چشم در برابر چشم | غلامحسين ساعدي | HTM | داستان کوتاه |
| داستانهاي چخوف | آنتوان چخوف | HTM | مجموعه داستانهاي کوتاه |
| حاجي آقا | صادق هدايت | داستان |
love

در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي

عشق...
عشق یعنی با افق یک دل شدن
یــا لباسی از شقایق دوختن
عشق یعنی با وجود خستگی
بر سر پروانهء دل سوختن
عشق یعنی داستــانی نـا تـمــام
عشق یعنـی کلمه ای بـی انـتـهـا
عشق یعنی گفتن ازاحساس موج
در کــنـار حسـرت پـروانـه ها
عشق یعنـی آه سرخ لالـه هـا
عشق یعنی حرف پنهان در نگاه
عشق یعنـی تـرجـمـان یک نـفس
عمق سـایـه روشن دشت پگـاه
عشق یعنـی قـصـهء یک آرزو
عشق یـعـنـی ابـتـدای یک غـروب
عشـق یـعـنـی تکـه ای از آسمـان
عشق یعنی وصف یک انسان خوب

کـــــــاش !!............
کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...
خيلــــــــــــی کوتاه !....
کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬
کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم ...
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!....
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد !!
کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...
کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
کاش...............
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم 
با یک نگاه مهربون
همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم
و از من دریغ می کرد گریه کرد
و گفت دلش برام تنگ شده
ولی من فقط نگاهش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم
از اشکش خیس شده بود

گفته بودی : که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی...
من پذیرفتم که عشق افسانه است 
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را...
قاصدک...

قاصدک بي خبري
من خبر تازه فراوان دارم
خبر من مشنو
و به من هيچ مگو
زود برو که تو را طاقت بشنيدن اين تازه خبر نيست

سالها پيش...
از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند
چندتا عکس خودم (Hamed-Doki)
تو فتوشاپ کار کردم
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
نام آهنگ 128Kb 32Kb چهل سرباز - ابتدایی چار خونه - ابتدایی چار خونه - پایانی فضا نوردان می آیند - ابتدایی خط قرمز - پایانی کوچه اقاقیا - ابتدایی ما چند نفر - ابتدایی ما چند نفر - پایانی مدار صفر درجه - ابتدایی مدار صفر درجه - پایانی من نه منم - ابتدایی من نه منم - پایانی مسافری از هند - پایانی پول کثیف - ابتدایی پول کثیف - پایانی راه بی پایان - ابتدایی راه بی پایان - پایانی(چه باحال!) رنگین کمون(روزگار جوانی - پایانی) سلام - ابتدایی سلام - پایانی شب شیشه ای - ابتدایی
تيتراژ پاياني سریال آتش دل هست
حجم ۹۴۴ کيلوبايت دانلود
اهنگ تيتراژ سريال مرد هزار چهره
دانلود كنيد با كيفيت 64 با فرمت mp3
اهنگ زيباي تيتراژ ابتدايي سريال پريدخت كاري از اريا عظيمي نژاد
دانلود كنيد با كيفيت 64 با فرمت mp3
در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ئي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت:
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه ئي روي سايه ئي خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسي روي گونه ئي لغزيد
بوسه ئي شعله زد ميان دو لب
از: فروغ فرخزاد
اشک...

بياامشب به من محرم شواي اشک
بیاامشب توهم باغم شوای اشک
بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک
من ان گلبوته خشک کویری
بيابرروی من شبنم شوای اشک
رهاکن ميل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شواي اشک
بيا ارام من در بيقراری
تسلی بخش من هردم شواي اشک
بیابغض سکوت سینه بشکن
توفریاددل سردم شوای اشک
دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شواي اشک
رحیم ازدردهجران نالدامشب
بیادرمان بردردم شوای اشک
دیگه رفتم ...خداحافظ
خداحافظ .ازاین جا که پرازغم خسته شدم می خوام برم
قلبم وکه دادم به تو دیگه باید پس بگیرم.
دیگه می رم اگه یه روز دردای دنیا بریزه تو قلب من
ستاره ها خاموش بشن توآسمون شب من
.من می میرم......... دیگه می رم ...........
.دل می سوزه ازم نخواه بیشترازاین اسیر این قفس باشم
.هیچی نمونده ازدلم خاکستر دوآتیشم
.ریزه ریزه دل می سوزه .خسته شدم .....
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
.بارون غم انگاری می باره تو ترانه هام.
خسته شدم .......دیگه می رم خداحافظ .................دیگه رفتم خداحافظ دیگه رفتم خداحافظ ....................
آغوش...

در آغوش تو ميمرم
در آغوش سپيد پر بهار تو
در آغوشی که ماتمها از او دورند .
در آغوشی که پستانهای کالش ،چشمه نورند .
تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش
تو با من باش
تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم .
تو را در هر نفس ،در هر هوس ، در هر هم آغوشی
چو چشم پر نگاه برکه های دور
همه شب در کمين بادهای رهگذر
بيدار می خواهم .
تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش
مرا از خويشتن پر کن
مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن
مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده
مرا از برق چشمان سياهت روشنايی ده
قطار تايتانيک
